الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
151
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
على عليه السلام ضمن نامهاى كه به فرزند گرانقدرش امام مجتبى عليه السلام نوشت ، مىفرمايد : وَ اعْلَمْ أَنَّ مَالِكَ الْمَوْتِ هُوَ مَالِكُ الْحَيَاةِ وَ أَنَّ الْخَالِقَ هُوَ الْمُمِيتُ ؛ « 1 » بدان همان قدرتى كه مالك مرگ است ، مالك حيات نيز هست و اوست كه موجودات زنده را مىميراند . دربارهء حقيقت مرگ هم مىفرمايد : « بسيار دربارهء مرگ انديشيدم اما ديدم كه مشيت الهى بر كتمان و استتار آن تعلق گرفته است » . « 2 » بدينسان واقعيت مرگ و حيات ، هر دو مجهول باقى مانده است و آنچه تعريف كردهاند ، آثار و خواص مرگ و زندگى است . بعضى از دانشمندان كه از منظر مادى به حيات نگاه مىكنند ، مىگويند : « حيات عبارت از نيرويى است كه موجود زنده بر اثر آن غذا مىخورد ، هضم و جذب و دفع دارد ، سلول مىسازد تا آنچه به تحليل رفته جبران و ترميم نمايد و به طرف رشد و كمال پيش رود » . « 3 » انگلس مىگويد : « حيات يك طرز وجودى مواد آلبومينى است ، كه اساسىترين خصيصهء آن ، خودسازى پيوستهء تركيبات شيميايى آن مواد به وسيلهء تغذيه و دفع است . » « 4 » بعضى از دانشمندان كه از منظر معنوى به حيات نگريستهاند ، مىگويند : « حيات عبارت از واقعيتى است كه هر موجودى كه واجد آن باشد ، از علم و قدرت و ادراك برخوردار است » . « 5 » البته حيات درجاتى دارد ؛ حياتى كه در مجردات است با حياتى كه در گياهان و حيوانات و به يك معنا در جمادات است ، فرق مىكند . گرچه هيچ دانشمندى هنوز به كنه حيات حتى در نباتات و حيوانات پى نبرده است و به طوركلى جوهره حيات از حقايق
--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، نامهء 31 . . ( 2 ) . نهج البلاغه ، صبحى صالح كلام 149 ، ص 207 . . ( 3 ) . آپارين ، حيات طبيعى و منشأ تكامل آن ، ترجمهء هاشم بنىطرفى ، ص 63 . . ( 4 ) . همان ، ص 64 . . ( 5 ) . تفسير مجمع البيان ، ج 1 ، ص 361 . .